♥کــــــــوروش مــــامــــان♥

وإِن یَکادُالّذینَ کَفَروالَیُزلِقونَکَ بِأَبصارِهِم لَمّا سَمِعُواالذِّکرَویَقولونَ إِنَّهُ لَمَجنونٌ ومَا هُوَإِلاّذِکرٌلِلعَلَمین

واکسن 18 ماهگی

دیروز بالاخره با سلام و صلوات من مرخصی گرفتم و تو رو بردیم تا واکسن 18 ماهگیت رو بزنی . در مورد این واکسن و عوارض بعدش زیاد شنیده بودم ولی شنیدن کی بود مانند دیدن .

 خلاصه شما رو راس ساعت 10 صبح رسوندیم درمانگاه منان و منتظر نوبتت شدیم تو هم که داشتی ما رو می کشتی تا بذاریمت زمین و تو به امر خطیر فضو.. مشغول شی ولی از اونجایی که باباجون وسواسیه گفتن اصلا اینجا کفش پاش نکن پره میکروبه و به همه چی دست می زنه و مریضمی شه .

خلاصه نوبت ما شد و رفتیم توی اتاق تو رو گذاشتیم رو تخت مربوطه تو هم مشغول ور رفتن با عکس نی نی های رو دیوار بودی و کم مونده بود همشون رو بکنی که خانم بهیار اومد و شما رو وزن کرد و در جواب باباجون که پرسید لاغر نیست گفت نه ماشا... وزنش خوبه .

بعد باباجون شما رو بغل کرد و نشست رو صندلی و خانم بهیار یه واکسن به دست چپت زد بعد هم خوابوندنت رو تخت و من هم پاتو گرفتم و یه دونه واکسن هم به پای راستت زد تو هم گریه ای  می کردی .

بهت گفتم پسمل گلم تموم شده ها تو الان برای چی گریه می کنی  تو هم منو نگاه کردی و ساکت شدی و خانم بهیار قدت رو اندازه گرفت ( وزن 300/11 و قد 80 )

همونجو برات قطره استامینفوفن خریدیم و بهت دادیم و قرار شد هر 4 ساعت بهت مجدد قطره بدیم و اومدیم خونه و با هم صبحونه خوردیم و من و تو خوابیدیم و باباجون رفت سر کار .

اما امان از بعد از ظهر که پات درد می کرد حاضر هم نمی شدی بشینی نتیجتا هم موقع نشستن و هم موقع پا شدن گریه می کردی موقع راه رفتن هم رو نوک پنجه راه می رفتی و اکثر اوقات هم می چسبیدی به من و بابا جون تا بغلت کنیم . شب هم در نهایت تعجب ما ساعت 10 خوابیدی و شام هم نخوردی .

خلاصه این هم از قضیه واکسن تو ، امروز من سرکارم امیدوارم درد پات دیگه اذیتت نکنه ( آخه میگن دو روز طول می کشه تا کاملا خوب شه )

و همونطوری که همیشه تو خونه بهت می گم : کوروش عاشقتممممم

+ بازدید : 2752
+ نوشته شده در سه شنبه 21 تير 1390ساعت 7:52 توسط مامی كوروش |